فرصت اشتباه

بازار بحث سیاسی با انتخابات اخیر حسابی داغه. بعضی‌ها آبی، بعضیا قرمز. گاها به هم دیگه فحش هم میدن سر همین. حق هم دارن والا. مگه اون عمامه‌به‌سری که همه حرفاش برعکسه نگفته بود این انتخابات اصلا برامون مهم نیست؟ پس ارزش داره سرش همدیگه رو هم لت و پار کنیم. اگه یه آمریکایی Redneck بودم که اصلا نمی‌دونست خاورمیانه کجاست حتما می‌رفتم پرچم قرمز می‌چرخوندم توی محله‌مون. مگه بنده خدا چی کم گذاشته بود. یکم شفته‌مغز بود، کیس جدید پیش میومد هیچ ایده‌ای نداشت چیکار کنه ولی مشاوراش که می‌گفتن فلان کار رو بکن یکم می‌فهمید. مثلا یه بار اومد گفت کرونا چیز مهمی نیست اما فرداش اومد گفت اشتباه شده باس ببخشین، مهمه. ۲۴ ساعت طول کشید مشاوراش حالیش کنن اینطوری که میگی نیست. همین فرایند برای هم‌پای ایرانیش حدود ۴۲ روز طول کشید. هرچی حرف زده بود [...ادامه‌ی مطلب...]

حذف، بدونِ اضافه

چند بار پیش اومد که دیدم میثم مدنی در جواب اینکه چرا فلان کارو کرده گفته: «بار خورد»

میثم مدنی زمانی که بخواد بگه چندان برای انتخاب کردن این تصمیم وقت نذاشته و یا مستدل به این جنگ انتخاب وارد نشده از این اصطلاح استفاده می‌کنه. می‌تونید به مصاحبه‌اش با امین آرامش هم گوش کنید تا نمونه‌هاش رو ببینید. توی وبلاگش هم بهتر توضیح داده که منظورش از این حرف بارخورد یعنی چی. اگر اینکارو بکنید می‌بینید که توی زندگی همه‌ی ماها پر از همین اتفاقات بارخورد هستش. از شغل و دانشگاه تا زندگی شخصی. آدم موفق و عادی هم نداره. همه این تصمیمات رو توی زندگیشون دارند. خوب ما هم گفتیم بار خورد، اون آدم‌هایی که خیلی موفق شدند هم میگن بار خورد. ما هم هرچی دم دستمون بود انجام دادیم، اونا هم ظاهرا همینطور. اما چطور [...ادامه‌ی مطلب...]

م مثل مدیر، مثل محمدرضا [محمدعلی] خلج

قبل اینکه مشغول به کار بشم، یه بار رفته بودم دیدن مدیر. شبیه مصاحبه نبود چون یه دوستمم با خودم برده بودم تا در مورد ایده‌هایی که میشه روشون کار کرد صحبت کنیم. یک ماه بعد از این دیدار آفرِ کار تمام وقت گرفتم از اون آقای مدیر و قرار شد بعد از تصمیم‌گیری در مورد بقیه آفرهام بهشون خبر بدم. تقریبا یه ماه بعد هم که گذشته بود، یکی از دوستام که توی همون شرکت کار می‌کرد، پرسید چرا نمیای بیا دیگه. منم گفتم باشه میام. فکر کردم با اون مدیر صحبت کرده که همچین حرفی می‌زنه. منم به همین هوا پا شدم رفتم اونجا بدون اینکه با کسی هماهنگ کنم. رفتم اونجا می‌بینم می‌بینم آقای مدیر اصلا نیست که. :))

یه خانم مدیر دیگه اونجا بود گفت اصلا خبر دادی که میای؟ بعد منم به دوستم رو کردم [...ادامه‌ی مطلب...]

راهنمای درخواست اینترنتی خروج از کشور (+دانشجویان)

من قبلا یه مطلب در مورد خروج از کشور دانشجویان با قصد سفر تحصیلی کوتاه مدت نوشته بودم. اون موقع ترم تابستان هم داشتم. ضمنا پروسه هم کاملا حضوری و کاغذی بود. برای همین میشه گفت که تاریخ انقضاش گذشته. اما این مطلب قراره در مورد سفر سیاحتی دانشجویی در تابستان، بدون ثبت‌نام ترم تابستانه و البته به صورت اینترنتی باشه. البته دانشگاهم هم از شریف به شهید بهشتی تغییر کرده.

اینترنتی شدنش خیلی آسون‌ترش کرده خدا رو شکر. دفعه‌ی قبل این پروسه برای من نزدیک به دو هفته طول کشید اما اینبار از شروع درخواست تا تائیدش کلا ۲ روز طول کشید. برای شروع پروسه باید کد سخا داشته باشید. من چون قبلا برای اعزام به سربازی اقدام کرده بودم کد سخا داشتم و همه مشخصاتم وارد شده بود. اگر کد سخا ندارید حتما یه سرچ بکنید ببینید چطوریه. [...ادامه‌ی مطلب...]

کمتر موفق باشیم

تا وقتی ۱۵ سالم بشه چندان طعم موفق شدن رو نچشیده بودم. غیر از قبول شدن در مدرسه‌ی تیزهوشان که در واقع با اراده و فشار مادرجان بود، هیچ نقطه‌ی مثبتی توی کارنامه‌ام نبود. اما وقتی خودم اراده کردم به هرچی خواستم رسیدم. این اراده‌ها چیا باشه؟ اول تصمیم گرفتم که دیگه آدم خجالتی نباشم و بتونم توی جمعی که هستم خودم رو پررنگ‌تر نشون بدم. (قبلش کلا محو بودم. کسی منو نمی‌دید.) تلاش کردم و به خودم سختی دادم تا بهش رسیدم. خواستم لاغر بشم شدم. خواستم توی کانتر از خفن‌های دوستام بشم شدم. تصمیم گرفتم درس بخونم کنکور خوب بیارم بهش رسیدم. دنبال کار خواستم بگردم، بهش رسیدم. توی کار خواستم به برنامه‌نویسی سویچ کنم موفق بودم. خواستم یه رتبه آبرودار توی ارشد بیارم راحت بهش رسیدم. خلاصه شکست توی کارنامه‌ی من خیلی کم دیده میشه. 

خوب شاید [...ادامه‌ی مطلب...]