معرفی علی قنواتی

علی قنواتی

صبح نمی‌دونم چی شد که به ذهنم رسید یکی از لینک‌هایی که چند روز پیش یکی از دوستام توی گروه‌های تلگرامی فرستاده بود رو باز کنم و بخونم. مقاله‌ای نسبتا طولانی در مورد جناح‌بندی‌های سیاسی در ایران. خیلی خوشم اومد و رفتم در مورد نویسنده‌اش سرچ کردم. «علی قنواتی». به وبلاگش توی خبرآنلاین رسیدم. اینطوری معرفی کرده بود خودش رو:

روزنامه‌نگار و مدیرفرهنگی | متولد خرمشهر ۱۳۵۲ | دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف | مؤسس نشریاتی چون نقطه‌سرخط (۷۲)، سروش جوان (۷۸)، روزنامه‌شریف (۸۰)، کاشف، کلیک و نسل‌سوم (روزنامه جام‌جم ۸۰تا۸۲)، همشهری‌جوان (۸۳)، گروه مجلات همشهری (داستان، سرزمین‌من، سرنخ، آیه، تماشاگر، دوره جدید دانستنیها و… ۸۶تا۸۸) | مؤسس سازمان تلویزیونی سوره (۹۲)، مشاور ارشد و قائم‌مقام سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران (۸۹)، عضو هیئت مدیره روزنامه همشهری (۸۶تا۸۸)، مشاور فرهنگی وزیر و مدیرکل روابط عمومی وزارت نفت (۸۴تا۸۶)

این لیست شاید خیلی جامع به نظر بیاد اما ما آدم‌ها که ماشین کارخانه‌ای نیستیم که بشه اینطوری شناختمون. واسه همین رفتم کل مطالب وبلاگشو خوندم. مطالب اونقدر جذاب و گیرا بودند که تا صفحه‌ی چهارم گوگل رو هم به دنبال مطالبی ازش گشتم. (آخرین باری که یادم میاد تا صفحه چهارم گوگل رفتم، هنوز ویندوز XP داشتم.)

الان که ساعت ده شبه این جستجو و مطالعه تموم شد.

ظاهرا رسانه‌ی اصلی علی قنواتی توییتر هستش. اون مطلبی هم که من ازش خونده بودم، یک رشته‌توییت بود که توسط گروه خبری روزاروز به خوبی به هم متصل شده بود. اگر می‌خواید با ایشون بیشتر آشنا بشید پیشنهاد من برای شروع همین مطلب هستش. (لینک مطلب.) اگر این مطلب رو خوندید و مایل به شناخت بیشتر بودید می‌تونید سری به وبلاگشون خبرآنلاین بزنید که توی پاراگراف اول پست بهش لینک دادم. اگر بازهم عطشتون ادامه داشت اکانت توییتر ایشون با اسم «خِرَدو» گزینه‌ی مناسبی هستش تا هم با خودشون و هم با پروژه‌ی رمان‌جیک آشنا بشید.

پی‌نوشت: چند روزی بود که همش غر می‌زدم که این توییر چقدر رسانه‌ی مسخره‌ایه و ما رو فلان کرده و بهمان. به این نتیجه رسیده بودم که حتی اگر عمیق‌ترین آدمی که می‌شناسی رو هم بذاری توی این چرخ‌گوشت محتوا، در بهترین حالت چندتا فکت تحویل می‌گیری که هیچ‌جوره هم نمی‌تونی جای دیگه‌ای درست ازش استفاده کنی. مثل این:


ولی تلاش علی قنواتی برای فرهنگ‌سازی در توییتر و استفاده‌‌اش از رشته‌توییت‌ها بهم اثبات کرد هرچقدر هم که یک رسانه بر خلاف چیزی که دوست دارید بایاس داشته باشه، باز هم میشه باریکه‌ی امیدی به سمت اهداف در اون باز کرد.

به ما دل نبند

چند روزی از فروپاشی ساختمان پلاسکو و ماجراهای غم انگیز مربوط به آن می‌گذرد. هر که هر چه می‌خواست کرد. بعضی آمدند عکس و فیلم بگیرند. بعضی در مذمت گروه قبل گفتند. بعضی‌ها که سعادت بودن در حادثه را نداشتند تا عکسی به یادگار بگیرند، نقاشی‌ای بر پروفایلشان گذاشتند. بعضی‌ها هم که خود را فرهیخته تر دیدند، متنی [مانند همین] برای آتش نشانان نوشتند.

اما آتش نشان‌ها همچنان داغدارند. همچنان تنها هستند. شغلشان رده پایین دسته بندی می‌شود. برای عملیات‌ها با تجهیزات قدیمی به جنگ می‌روند. نگران روزی هستند که جانشان را برای حمایت از مردم بدهند، اما بازماندگانشان در سختی زندگی کنند. آن‌ها همچنان همانگونه خواهند گذراند. چون ما همان که هستیم خواهیم ماند. ما همچنان برای عکس گرفتن می‌شتابیم. بعد از گذشتن کار از کار، دیگران را مقصر و خود را مسئولیت پذیر نشان می‌دهیم. به ترند کردن سریع (و فراموش کردن سریع‌تر) ادامه می‌دهیم.

آتش‌نشان، به کار خودت مشغول باش. ما آمده‌ایم که لحظه‌ای حس خوب تجربه کنیم و برویم. حالا با عکس گرفتن یا ترند کردن یا خود را فرهیخته و مسئولیت‌پذیر نشان دادن، یا اصلا با نوشتن پست وبلاگی؛ چه فرقی می‌کند؟ فکر نکن که فردا تغییری برایت رخ می‌دهد. به فکر آینده‌ی خانواده‌ی خود باش. از ابزارهای قدیمی‌ات خوب مراقبت کن، زیرا باز هم آن‌ها تنها یارانت خواهند بود. خلاصه هر اتفاقی هم افتاد، به ما دل نبند.

پی‌نوشت: اهل جناح بندی‌های سیاسی نیستم و نمی‌خواهم باشم. قبلا نظرم را نسبت حسن روحانی گفته‌ام. برایم مهم نبود که چه کسی در عکس باشد. رئیس جمهور، شهردار یا یک عادم آدی. این روزها همه‌ی ما پشت به آتش‌نشان‌ها ایستاده و جانانه از فداکاری‌های آن‌ها برای دیگران می‌گوییم و سخاوتمندانه برچسب «شهید» بر سنگ مزارشان می‌بخشیم.

ترامپ، ماسک، روحانی

ایلان ماسک, دونالد ترامپ, حسن روحانی

چندی پیش خبری خواندم مبنی بر ملحق شدن ایلان ماسک (مدیر افسانه‌ای تسلا موتورز) و تراویس کلانیک (مدیر اوبر) به تیم مشاوره اقتصادی دونالد ترامپ.(+) واکنش‌ها به این خبر بسیار مختلف بود. برخی آن‌ها را حزب باد نامیدند، بعضی عروسک خیمه شب بازی، بعضی دورو، بعضی شجاع… در این که قبل از انتخابات این دو نفر، علاقه‌ای به انتخاب شدن ترامپ نداشتند هیچ تردیدی نیست. اما چه شد که حالا به حلقه‌ی نزدیکان او وارد شدند؟

بسیاری از فعالان سیاسی و اقتصادی ایران، برای سرنوشت ایالات متحده آمریکا در دوران ریاست جمهوری ترامپ، سناریویی همانند ۸ سال ریاست محمود احمدی‌نژاد پیشبینی می‌کنند. اما نویسنده‌ی این مطلب، به بهانه‌ی همین خبری که در قسمت قبل دیدیم، نظر دیگری دارد. آمریکای ترامپ، ایران احمدی‌نژاد را تجربه نخواهد کرد، نه فقط به دلیل آنکه هم اکنون قدرت کمپانی‌های گافا (گوگل، اپل، فیسبوک و آمازون) بیش از دولت است، نه فقط به دلیل وجود بانک مرکزی مستقل و مقتدر، بلکه به دلیل آنکه افرادی مانند ماسک و کلانیک، مستقل از مرزبندی و جناح‌گیری، همواره برای استیلای (بخوانید کاهش آسیب) سیستم تلاش می‌کنند. افرادی که می‌دانند با گوشه‌گیری و گله گذاری و مانور روشن‌فکری نمی‌توانند نقشی در بهبود وضعیت داشته باشند. افرادی که وقتی کاستی‌های شخصی در سیستم را می‌بینند، قبل از آنکه از زبان‌شان برای تخریب شخص استفاده کنند، مغز و بازوی خود را برای کمک به سیستم به کار می‌اندازند. افرادی که آموخته‌اند بهترین اعتراض، بهتر کار کردن است. همین نخبگان هستند که در نهایت جامعه را قدمی به جلو هل می‌دهند.

شاید داشتن فقط چند نفر از این قشر برای نجات یک جامعه کافی نباشد، اما تاریخ همواره نشان داده که هر حرکت بزرگی، با جسارت و پیش‌دستی چند دیوانه آغاز می‌شود. دیوانگانی که شاید در این مسیر به بی اصالتی یا خود فروشی متهم شوند. (همانطور که علی مطهری شد.) شاید حمایت‌های قبلی خود را از دست بدهند.(همانطور که علی لاریجانی از دست داد.) شاید حتی عمرشان به دیدن نتایج کارهایشان کفاف ندهد. اما نمی‌توانند این چرخه‌ی معیوب را تحمل کنند.

برای بنده‌ی حقیر، حسن روحانی، بیش از آن که رئیس جمهوری ایران باشد، نماد و جلوه‌گاه اراده‌ی مردم برای داشتن این روحیه و نگاه سیستمی است. قطعا در طی این چند سال، او رئیس جمهور ایده‌آلی نبوده، اما توانسته حمایت بسیاری از هر دو جبهه‌ی ایران را فارغ از مرزبندی‌های قبلی، تا حدودی داشته باشد. هرچند شاید به هر دلیلی قاطبه‌ی حامیان او متمایل به جناح خاصی باشند، اما فراموش نکنیم که بسیاری از مهره‌های مهم و وزن‌دار جناح دیگر هم از او حمایت کرده‌اند یا حداقل مخالف کامل او نبوده‌اند. او نماینده‌ی مردمی‌ست که از دشمنی و جنگ سرد داخلی خسته شده‌ بودند و می‌خواستند افق دید زمانی و مکانی خود را به بیش از این چند سال و به فراتر از این مرزها ببرند. به همین دلیل، بنده فکر می‌کنم بهتر است کارنامه‌ی واقعی حسن روحانی را نه در پایان دولتش (چه چهار و چه هشت سال) بلکه شاید ده یا بیست سال پس از رفتنش بهتر بتوان بررسی کرد. زمانی که احتمالا آثار این روند قابل رویت و تجربه باشند.