گنگ متممی‌ها در کلاس محمدرضا

محمدرضا شعبانعلی داره این ترم درس مذاکره رو تو دانشگاه ارائه میده. واسه کسائی که می‌شناسنش شاید یکم عجیب باشه. واسم منم بود. یه شرط هم سرش باختم. متاسفانه در همون ساعتی که محمدرضا درس میده، من کلاس شیرین کارگاه برق رو دارم و با اشتیاق تمام در حال لخت کردن سیم هستم. در نتیجه فقط دو جلسه قبل ترمیم که کارگاه تشکیل نمیشه تونستم یه سری به کلاس بزنم که البته به دلیل ازدحام جمعیت، کاری سخت و حتی غیرقانونی محسوب میشد. (منم که گنده لات محل) امروز کارگاه کنسل شده بود که در نتیجه با قری در درون (و کمی هم در بیرون) به سمت سالن مشایخی دانشکده مدیریت حرکت کردم. خوشبختانه از ازدحام جمعیت هم کم شده بود و دیگه نگهبان هم نداشت! در مورد مذاکره که نمی‌خوام حرف بزنم چون خود محمدرضا تا دلتون بخواد در [...ادامه‌ی مطلب...]

کادوهایتان را لو ندهید

Clock is dead or alive?

پیش نوشت: نظم خواب بنده پشتوانه درست حسابی نداره. یعنی با کوچکترین مناسبتی می‌تونه از این رو به اون رو بشه. برای نمونه همین الان که دارم اینو براتون می‌نویسم تازه از خواب بیدار شدم (۲ بامداد) و اصلا دلیل نوشتنم هم جرقه‌ای توی خوابم بوده. در نتیجه حواستون باشه که این نوشته تراوشات یه ذهن خواب‌زده بیشتر نیست.

مغز همیشه به دنبال معنا دادن به دنیای اطرافش بوده و در تلاش برای اینکار همیشه سعی می‌کنه رفتار محیط رو مدل کنه. یعنی بتونه خروجی اون‌ها رو پیش‌بینی کنه. مثلا من می‌دونم که درب ماشین رو باید چقدر محکم ببندم چون بارها این عمل رو تکرار کردم و درب ماشین هم داره با مدل مشخصی به نیروی من جواب میده. در نتیجه مغز تونسته یه مدلی از رفتار درب ماشین بدست بیاره. اما بدست آوردن این مدل برای مغز انرژی [...ادامه‌ی مطلب...]

دسکتاپ آزاد شد

به پوریا صفرپور قول داده بودم که دیروز (دوشنبه) رو نرم تلگرام. اما طی یک اشتباه سهمگین، چشمم به صفحه‌ی نحس این نرم‌افزار باز شد. (پوریا جان شرمنده) وقتی یادم اومد جوری آه از نهادم بلند شد که دوست کنار دستم فکر کرد کشتی‌هام به گل نشسته. البته همچین حسی رو هم داشتم. در اولین قدم برای رهایی از این حس، نرم‌افزار تلگرام دسکتاپ رو حذف کردم تا دیگه چشمم به روی سیاهش وا نشه. همچنین خودمو تنبیه کردم و اون دوره‌ی دوری از تلگرام رو تا صبح چهارشنبه تمدید کنم. دیدم هنوز آروم ندارم، پوریا هم که دم دست نبود، به جاش دوست کناریم رو به یه قهوه دعوت کردم. (پوریا یه نوشیدنی از من طلب داری.)

ترکمن‌ها یه اصطلاح جالبی دارن که وقتی به چیزی که می‌خواستن نمی‌رسن، میگن «بَرفید بُلْسن».احتمالا دوستان ترک حدس می‌زنن که مصدر بُلما[خ]، [...ادامه‌ی مطلب...]

اندر معایب داشتن دوستان خوب

این اواخر کتاب «کم‌عمق‌ها» اثر نیکلاس کار رو تموم کردم. به جرئت می‌تونم بگم از بهترین کتابایی بود که تاحالا خونده بودم. حس می‌کنم نسبت به قبل از خوندن کتاب خیلی تغییر کردم. کتاب در باب تاثیراتی بود که اینترنت در مغز ما ایجاد کرده. البته در این بین اطلاعات خیلی مفیدی هم در مورد مدل کارکرد مغز بدست آوردم. این اطلاعات جدید به قدری جالب بود که فورا تصمیم گرفتم از این اطلاعات استفاده کنم و یکمی ساختار مغزمو دستکاری کنم. یه تغییری که خیلی دوست دارم داشته باشم اینه که بتونم هرچیزی که به ذهنم میاد رو فورا به کیبورد منتقل کنم. طبق مطالعات نیکلاس کار نباید سخت باشه. یه جایی توی کتاب گفته بود در اثر ۵ روز استفاده‌ی یک ساعته از اینترنت، مغز افرادی که قبلا تجربه‌ی کار با اینترنت نداشتند، تغییر کرده بود و مثل [...ادامه‌ی مطلب...]

درباره‌ی جزئیات برنامه ریزی

برنامه ریزی

مدتی پیش مطلبی از وبلاگ حمید طهماسبی عزیز درباره‌ی برنامه‌ریزی را می‌خواندم که تصمیم گرفتم حتما برنامه‌ی جدیدی برای خودم داشته باشم. این نوشته حاصل خودگویی‌های هنگام نوشتن برنامه است.

شاید برای شما هم این سوال پیش آمده که چه جزئیاتی باید در برنامه‌ریزی مشخص شوند؟ آیا ریز فعالیت‌ها باید از ابتدا مشخص باشد؟ شاید بتوان برای برنامه ریزی ها طیفی در نظر گرفت که در دو سر آن، این دو روش قرار دارند:

  1. برنامه‌ای دقیق و جامع که برای هر ساعت از زندگی وظیفه‌ای مشخص شده باشد و به کمک آن، کمتر تصمیم‌گیری کنیم و کمتر دچار «خستگی تصمیم گیری» شویم.
  2. برنامه‌ای کلی و منعطف که هدف‌های کلی هر روز یا هفته را مشخص می‌کند و اجازه می‌دهد با اقتضای شرایط در هر لحظه کاری را انجام دهیم.

شاید روش اول بسیار دلخواه و ایده‌آل به نظر برسد اما [...ادامه‌ی مطلب...]