م مثل مدیر، مثل محمدرضا [محمدعلی] خلج

قبل اینکه مشغول به کار بشم، یه بار رفته بودم دیدن مدیر. شبیه مصاحبه نبود چون یه دوستمم با خودم برده بودم تا در مورد ایده‌هایی که میشه روشون کار کرد صحبت کنیم. یک ماه بعد از این دیدار آفرِ کار تمام وقت گرفتم از اون آقای مدیر و قرار شد بعد از تصمیم‌گیری در مورد بقیه آفرهام بهشون خبر بدم. تقریبا یه ماه بعد هم که گذشته بود، یکی از دوستام که توی همون شرکت کار می‌کرد، پرسید چرا نمیای بیا دیگه. منم گفتم باشه میام. فکر کردم با اون مدیر صحبت کرده که همچین حرفی می‌زنه. منم به همین هوا پا شدم رفتم اونجا بدون اینکه با کسی هماهنگ کنم. رفتم اونجا می‌بینم می‌بینم آقای مدیر اصلا نیست که. :))

یه خانم مدیر دیگه اونجا بود گفت اصلا خبر دادی که میای؟ بعد منم به دوستم رو کردم [...ادامه‌ی مطلب...]

یادهست وحید شیرازی

وحید شیرازی

می‌گویند مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین لحظات زندگی انسان نه در هیاهو و ترس و هیجان و خوشحالی، بلکه در لحظه‌ای تامل و درنگ، یک قدم اضافه برداشتن، یک کار ساده را متفاوت انجام دادن شکل می‌گیرد. لحظاتی که احتمالا تا مدت‌ها اثرش را درک نکنی، اما اگر روزی بایستی و گذشته را بنگری برایت مثل ستاره چشمک می‌زند. آشنایی با وحید شیرازی هم برای من از همین جنس بوده. روزی که آگهی دوره‌ی ایده پردازی او را روی بورد دانشگاه دیدم، به خوبی در یادم هست.

در معرفی خودش گفت که مکانیک شریف خوانده، و پس از آن هم MBA همانجا. از زمان دانشجویی در بازار سرمایه (بورس) فعال است و مدتی هم در وزارت نفت مشغول بوده که البته در زمان نفت صد دلاری، سقوط قیمت نفت را پیش‌بینی می‌کند و برای اثبات باور آن، استعفایش را تقدیم می‌کند. زمانی [...ادامه‌ی مطلب...]